
- (ای رسول خدا) در اين کتاب – قرآن – از مريم ياد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و در ناحيه
شرقی قرار گرفت. (مريم/16)
او می خواست مکانی خلوت و فارغ از دغدغه پيدا کند که به راز و نياز با خدای خود بپردازد و چيزی او را از
ياد محبوب غافل نکند، به همين دليل طرف شرقی بيت المقدس را برگزيد.
- در اين هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستاديم و او در شکل انسانی بی عيب و نقص بر مريم ظاهر
شد. (مريم/17)
اين وضعيت برای مريم بسيار سخت بود. او که همواره پاکدامن زيسته، در دامان پاکان پرورش يافته و در
ميان مردم ضرب المثل عفت و تقوا است، با ديدن اين صحنه که مرد بيگانه و زيبايی به خلوتگاهش راه
يافته دچار ترس و وحشت می شود، لذا:
- صدا زد: من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهيزگار هستي. (مريم/18)
مريم با گفتن اين سخن در انتظار عکس العمل آن مرد ناشناس بود، انتظاری آميخته با وحشت و نگرانی.
پس از لحظاتی او چنين پاسخی را شنيد:
- من فرستاده پروردگار توام، من آمده ام تا پسر پاکيزه ای از نظر خلق و خوی و جسم و جان به تو
ببخشم. (مريم/19)
مريم از شنيدن اين سخن سخت به لرزه افتاد و در نگرانی عميقی فرو رفت:
- گفت: چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم، در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته و
هرگز زن آلوده ای نبوده ام؟! (مريم/20)
فرستاده خدا با صراحت گفت:
"مطلب همين است که پروردگارت فرموده، اين کار بر من سهل و آسان است."
در اين آيات تلويحاً به اين مطلب اشاره شده که: ای مريم! خوب از قدرت من آگاهی، تو که ميوه های
بهشتی را در فصلی که در دنيا شبيه آن وجود نداشت، در کنار محراب عبادت خود ديده ای، تو که آوای
فرشتگان را که شهادت به پاکيت می دادند شنيده ای، تو که می دانی جـَدَّت آدم از خاک آفريده شده،
پس نبايد از اين امر خدا نيز تعجب بنمايی.
ما می خواهيم او (پسر) را آيه و اعجازی برای مردم قرار دهيم، می خواهيم او را رحمتی از سوی خود
برای بندگان بنماييم. اين امری حتمی است و جای گفتگو ندارد. (مريم/21)
- سرانجام (مريم) باردار شد و او را به نقطه دوری برد. (مريم/22)
- درد وضع حمل، او را به کنار تنه درخت خرمائی کشاند (که خشکيده بود)، در اين حال گفت: ای کاش
پيش از اين مرده بودم و به کلی فراموش می شدم. (مريم/23)
- ناگهان از پائين پای خود صدايی شنيد که غمگين مباش. پروردگارت زير پای تو چشمه آب (گوارايي) قرار
داده است. (مريم/24)
- و نظری به بالای سرت بيفکن، بنگر چگونه ساقه خشکيده به درخت نخل باروری تبديل شده که ميوه
ها، شاخه هايش را زينت بخشيده اند.
- تکانی به اين درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ريزد. (مريم/25)
- از اين (غذای لذيذ) بخور، و از آن (آب گورا) بنوش، و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار، و هرگاه
کسی را ديدی با اشاره بگو: من برای خدای رحمان روزه گرفته ام و امروز با احدی سخن نمی گويم. (اين
نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد) (مريم/26)
- سرانجام مريم در حالی که کودکش را در آغوش داشت، از بيابان به سوی اقوامش آمد. (مريم/27)
- هنگامی که آنها کودک را در آغوش او ديدند، دهانشان از تعجب بازماند. آنها که آوازه تقوا و کرامت او را
شنيده بودند، سخت نگرانش شده و به شک و ترديد افتادند، برخی در قضاوت، عجله کرده و زبان به
ملامت و سرزنش او گشوده و گفتند:
- "ای خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره ای! (مريم/28)
اما چرا مريم را خواهر هارون گفتند؟ چون هارون مرد پاک و صالحی بود و در ميان بنی اسرائيل ضرب
المثل شده بود، هر کس را می خواستند به پاکی معرفی کنند، می گفتند: او برادر يا خواهر هارون
است. در اين هنگام، مريم به فرمان خدا سکوت کرد، و "به نوزادش عيسی، اشاره نمود".
"مردم به او گفتند: ما چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوييم." (مريم/29)
و پس از لحظاتی نوزاد لب به سخن گشود:
- "من بنده خدايم، او به من کتاب (آسماني) عطا نموده و مرا پيامبر قرار داده است." (مريم/30)
- "(و خداوند) مرا وجودی پربرکت قرار داده در هر کجا که باشم و مرا توصيه به نماز و زکات نموده تا زمانی
که زنده ام." (مريم/31)
- مرا نسبت به مادرم، نيکوکار، قدردان و خيرخواه قرار داده و مرا جبار و شقی قرار نداده است. (مريم/32)
و در نهايت حضرت عيسی می فرمايد:
سلام و درود خدا بر من باد، آن روز که متولد شدم، آن روز که می ميرم و آن روز که
زنده برانگيخته می شوم. (مريم/33)

عيسي ملكوتي به دنيا آمد
ملكوتي زندگي كرد
و ملكوتي هم از دنيا رفت
ميلادش بر همگان مبارك باد