به خیال خودشان حالم را گرفته اند - آدمها -
يك خاله زنك بازي جديد و به من افتخار نقش اول آن را داده اند .
از هر دري هم ميخواهم فرار كنم از دري ديگر وارد ميشوند و باز
همان آش و همان كاسه!
بعضي ها عجيب از حرف در آوردن لذت مي برند
فكر ميكنم اگر لذتش معادل همان لذتي باشد كه من از
سكوت كردن و فراموش كردن مي برم ميشود بخشيدشان
به هرحال حق دارند بخواهند زندگيشان را لذيذ كنند.
انگار گريزي نيست!
روزهای آخر پاييزي مان بدجوري دارد به "زنيكه بازي" ميگذرد !!!