و زندگی تنها تکرار سه بخش است !

"شاسوسا ؟! تو هستی ؟
دیر کردی ،
از لالایی کودکی ، تا خیرگی این آفتاب ، انتظار تو را داشتم . "
و دستها محکم بر میزها کوبیده شد و زندگی آغاز شد ... معلم تکرار کرد ... و من تکرار کردم و تو تکرار کردی و ما تکرار کردیم و زندگی تکرار شد ! و زندگی سه بخش بیشتر نبود و دو نقطه بیشتر نداشت !
زن
دِ
گی
دستهامان را بر میز کوبیدیم تا خوب بفهمیم که زندگی سه بخش بیشتر نیست و تکرار کردیم و تکرار کردیم از لالایی تا میز ... تا کوچه ... تا بلوغ ... تا فلسفه ... تا هم آغوشی ... تا خیانت ... تا ........ و زندگی تنها تکرار سه بخش بود ...
" شبیه هیچ شده ای ،
چهره ات را به سردی خاک بسپار ! "
و مرگ یک بخش بود و نقطه نداشت !
و مرگ یک بخش بود و نقطه نداشت !
......
"شاسوسا ؟
صدای زنگ قافله را می شنوی ؟ "
/ شعرهای داخل گیومه از سهراب /