مرز پنهان

باید کاری کرد .......
باید با خودمان کاری بکنیم........
با اتاقمان ، کتابهایمان ، نگاهها و حرفهایمان........
اتفاقها در جای دیگری می افتند و ما همیشه دچار اتفاقهای
خیابانیم.........
اما راه رفته را چه کسی می رود وقتی هیچ راهی نیست جز راه رفته
؟ .......
نه ، راه رفته همیشه هموار است ، باید از راه دیگری رفت.... به
کجا؟.....
نمی دانم.......فقط باید رفت.....
همه چیز آنسوی رفتن است....
همه چیز آنسوی نخواستن و خواستن است
اين مرز پنهان آری این مرز پنهان آدمی را نجات
می دهد....... آدمی را که با صد دریغ زندگی می کند و با هزار حسرت
می میرد!!!
+ نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۸۴ ساعت 16:9 توسط مریم
|