دنــیــای کــوچــیــک پــیــنــکـــی
دنیای من خیلی کوچیکه
به اندازه یه اتاق 9 متری که توش به زور میشه راه رفت
به اندازه یه تختخواب صورتي
یک آینه و میز که کلی خرت و پرت روش چیدم
کمدی از لباسها و کفشها و روسریها که برام بی معنی اند
و کتابخونه ای که تو دنیابه اين کوچیکي جای بزرگی اشغال کرده و خودم ایتو خوب میدونم که دنیای این کتابخونه از هر دنیای دیگه ای برام بزرگتره و من گاهی هوس میکنم خودم را از این دنیای کوچیکم جدا کنم و برم تو دنیای بزرگ کتابخونه و کتابهام و خودمو تو کلمه ها و واژه هاغرق کنم.
تو دنیای کوچیک من تلفنی هم دیده میشه که باعث میشه با دنیای بزرگ بقیه ارتباط داشته باشم.
بعضی وقتها زنگ تلفن اونقدر کش دار میشه که دوست دارم از پنجره اتاقم پرتش کنم بیرون و بعضی وقتها اونقدر دلنشین میشه که دوست دارم یه دسته گل صورتی بهش هدیه بدم !
واي واي اصل کاریه یادم رفت ۰۰۰ یه کامپیوتر هم دارم که میزش چند برابر خودشه و باعث میشه تا من با دنیای مجازی بزرگی ارتباط داشته باشم و اين اتصال بعضي وقتها شيرين و بعضي وقتها تلخه...!
راستی من تو این دنیای کوچیکم ساعت ندارم چون تیک تیک ساعت حالمو بد میکنه ولی تا دلتون بخواد عروسک ، خرس ،خرگوش و سگ دارم.
یه تلویزیون هم دارم که رویهم رفته 10 بار هم روشن نشده .
ولی من تو همین دنیای کوچیکم خدایی دارم به بزرگی همه چیزهایی که تو این دنیا هست و نیست . خدای من اونقدر بزرگ و مهربونه که با هیچ واژه ای نمیتونم به تصویر بکشم ... !
بعضی وقتها که به اطرافم نگاه میکنم میبینم که دنیا به این کوچیکی چقدر شلوغ شده و من توی شلوغیهای دنیام گم شدم ...!