.......

وسط داد و ناله ها ، در اوج درد براي اينكه حواسش را پرت كنم مي پرسم :

حالا اسمشو چي مي خواي بذاري ؟بريده بريده مي گويد : نمي دونم ببينم شوهرم

چي ميگه .

عصباني مي شوم : بچه ي تو را ، تو داري اين جوري درد مي كشي ، اونوقت

شوهرت ...

بيچاره فقط كم داشت در اين شرايط يكي برايش درباره ي حقوقش سخنراني كند .

( ولي واقعا عجيبه كه حتی در اين لحظه هم حس نمي كنند ” حق “ بيش تري

دارند )

اين دفعه بعدش پرسيدم : خب ، حالا چي دلت مي خواد ؟

گفت : خودم دوست دارم بذارم زهرا ولي شوهرم ميگه شقايق ..

گفتم : شقايق قشنگتره بعد يكهو خودم رو جمع كردم . اما نظر تومهمه ، بايد

اسمشو هرچي دوست داري بذاري!!!

..........

( اينجا همه زن هستند / فصل زنان ، جلد سوم )