وقتي دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمها ديگر اشکي

براي ريختن نداشته باشند،

وقتي ديگر قدرت فرياد زدن هم نداشته باشي،

وقتي ديگر دفتر و قلم هم تنهايت گذاشته باشند،

وقتي از درون تمام وجودت يخ زده باشد،

وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ کني،

وقتي احساس کني تنها ترين تنهاها هستي و وقتي باد شمع

اتاقت را خاموش کند،

چشمهايت را ببند و با همه وجود از خدا بخواه که صدايت

کند،

انگاه روح خاموشت جان مي گيرد و

برايت فردا روز ديگري است
........