بی قرار
دل من غمگين تر از آن است که بتواند با يک شاخه گل شاد شود و خنده بر لبانم نقش بندد و...
نگاه من بي قرار تر از پنجره اي است که باران بتواند انتظار شکسته اش را لمس کند...
نگاه من بي قرار تر از پنجره اي است که باران بتواند انتظار شکسته اش را لمس کند...
وقتي باروني چشمام تو كجايي؟
تك و تنها مونده دستام تو كجايي؟
وقتي پرپر مي زنه اين دل زارم
ساكت و خاموش لبهام تو كجايي؟
وقتي بي تو نازنين بي همنشين و
گوشه گيري تك وتنهام تو كجايي؟
وقتي بغض تو گلوم و گونه هام خيس
يه نوازشگرو مي خوام تو كجايي؟
چشماي تو يه فانوس هميشه روشن
وقتي سوت و كوره شبهام تو كجايي؟
وقتي من با هر نفس لحظه به لحظه
تو رو عاشقونه مي خوام تو كجايي؟
رضا اشعاري
من آخرينم و بعد از من بعدي نيست.
من آخر نفرتم و بعد من حسرتي نيست.
من آخرين قطره بارانم و بعد من طوفاني نيست.
من آخر فراموشي ام و بعد من خاطره اي نيست.
همه باراني هستند که که به دل همديگر مي بارند ولي.............
من قطره اي تنها هستم که به بر درياي غربت مي بارم.
خدايا.....بر اين دل افسرده باران مهر بريز که از تنهايي و اندوه بيرون آيم....../////
ايستاده بودم که
پرنده رفت ...
نشستم و
خواب
پرنده را قاب گرفت ...
تنها يادگار شبهايم سوسوي ستاره ايست در دور دست که مي گويد:
اميدي هست ... اميدي هست ... اميد ...
يخ آب مي شود
يخ آب مي شود در روح من
در انديشه هايم
بهار، حضور توست
بودن توست...
مارگوت بيکل