X
تبلیغات
مـــــریــــم هـــای پـــر پـــر - بوی ماه مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه




روز اول مهر روز مهمي براي بچه مدرسه ايهاست ، روزي كه حداقل سرنوشت يكسالتان رقم ميخورد. زيرا كه در اين روز همكلاسيها و بخصوص بغل دستي شما مشخص ميشود و شما يكسال بايد در كنار آنها يک سوم از روزتان را سپري كنيد .گر چه كبوتر با كبوتر ، باز با باز ، كند همجنس با همجنس پرواز . ولي بايد دانست كه در بسياري از مواقع اين دست تقدير است كه شما را در كنار كسي مينشاند كه شايد هيچ سنخيتي نداشته باشد و ممكن است آنچنان تاثيري در شما بگذارد كه يا رستگار شويد و يا زيانكار.


وقتي به روزهاي اول مهر فكر ميكنم ، ياد آن لحظه ميافتم كه بچه ها وارد كلاس ميشدند و ميخواستند جاي خود را مشخص كنند . بچه درس خوانها معمولا رديفهاي جلويي را پر ميكردند ، بچه هاي شرور و غالبا مردودي در رديفهاي آخر كلاس ، بچه هاي بازيگوش كنار پنجره ، متقلبها كنار ديوار و بقيه هم بلا تكليف هر جا كه گيرشان مي آمد مي نشستند. من هميشه بی تفاوت نسبت به بغل دستيهايم جايم را انتخاب مي كردم و معمولا دوستاني كه حاضر ميشدند بفغل دستي من شوند ، اخلاقي مثل خودم داشتند، شايد به همين دليل باشد كه از دوران مدرسه تنها يك دوست دارم.


ديگر خاطرات دوران دبستانم را كه مرور ميكنم آنقدر كمرنگ هستند كه وقتي به آنها فكر ميكنم ، احساس نميكنم كه آن خاطرات متعلق به خودم هستند.تنها چيزيهايي كه يادم مي آيد ، جنگ ، آژیر خطر ، پناهگاهای مدرسه و....شايد به همين خاطر باشد كه من هميشه از گذشته ها نفرت داشته ام.


 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:53  توسط مریم  |