
شادی و نشاط و خنده
تاس ها را میریزیم
خانه ها را
چند تا یکی پیش می رویم
از نردبان بالا می رویم
ولــــی
گاهی آن وسطها
به سَر مار میخوریم
با غصه
به پایین سُر میخوریم
دو خانه مانده به آخر
دهن مار قورتمان میدهد
بازی را از سر شروع می کنیم
اما صفحه را که می بندیم
بازی یادمان میرود
با اولین نردبان مست غرور می شویم
اولین مار زندگیمان را نابود می کند
زندگی را چقدر سخت بازی می کنیم!
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:21 توسط ..::مریم::..

بسم الله الرحمن الرحیم

التماس دعــــــــا
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:0 توسط ..::مریم::..

امروز روز تــولـــد من است
امروز براي من روز مقدسي است
امروز مثبت ترين روز خداست
امروز روز تولد من است ...
نه،امروز روز تـــولـــد من و يك نفر ديگر است ...
و شاید صدها نفر دیگر !
مباركمان باشد
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:48 توسط ..::مریم::..

گـــاهی می شود
سکوت ها را
در عمق صداها جا داد
...
گـــاهی می شود
زیر خاکستری های تیره نشست
خاکستری هایی از جنس آسمان
...
گـــاهی می شود
دلتنگ بودن ها شد
می شود ماند
...
گـــاهی می شود
وقتی حرفی نیست
نقطه ها را کنار هم چید
و خلاصه کرد
تمام بودن ها را
در همین نقطه ها
...
گـــاهی
همه چیز ممکن می شود !!!
...
...
...
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:41 توسط ..::مریم::..
"شاسوسا ؟! تو هستی ؟
دیر کردی ،
از لالایی کودکی ، تا خیرگی این آفتاب ، انتظار تو را داشتم . "
و دستها محکم بر میزها کوبیده شد و زندگی آغاز شد ...
معلم تکرار کرد ... من تکرار کردم ... تو تکرار کردی ... ما تکرار کردیم و زندگی تکرار شد !
و زندگی سه بخش بیشتر نبود و دو نقطه بیشتر نداشت !
زن
دِ
گی
دستهایمان را بر میز کوبیدیم تا خوب بفهمیم که زندگی سه بخش بیشتر نیست
و تکرار کردیم و تکرار کردیم
از لالایی تا میز ... تا کوچه ... تا خیابان ... تا بلوغ ... تا فلسفه ... تا کابوس ... تا خاک ... تا ...
و زندگی تنها تکرار سه بخش بود ...
" شبیه هیچ شده ای ،
چهره ات را به سردی خاک بسپار ! "
و مرگ یک بخش بود و نقطه نداشت !
...
"شاسوسا ؟
صدای زنگ قافله را می شنوی ؟ "
/ شعرهای داخل گیومه از سهراب /
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:7 توسط ..::مریم::..


در نیمه های یک روز پاییزی
در همایش برگهای زرد و نارنجی و قرمز
در هم همه ای از صدا و عشق خدا
کلبه ای صورتی ساخته شد
در گوشه ای غریب از این دنیای مجازی
و به عشق این کلبه بعضی از واژه ها رنگ گرفتند
و نوشتند و نوشتند و نوشتند ...
از هر آنچه که دلم خواست
و امروز این کلبه صورتی سه ساله شد !!!
















سه سالگیت مبارک pinKy دوست داشتنی ام
















پ ن 1 : خدایا ممنونم به خاطر این 3 سال با همه خوبی ها و بدیهایش .
پ ن 2 : کلبه صورتی من با تمام ظاهر شاد و صورتی اش اغلب بوی غم می دهد ...
من جایی برای افکار دلواپسانه در این دنیا ندارم ...
لکن تمام افکارم در این کلبه و کلبه های دیگرم آورده می شوند.
مرا ببخشید اگر گاهی آزرده می شوید از نوشته هایم و دلتان می گیرد
پ ن 3 : در مدت این 3 سال دوستانی پیدا کردم که برایم ارزشی بیش از همه چیز دارند ,
با استادانی آشنا شدم که راه خوب زندگی کردن را به من آموختند و شاید از من
انسان دیگری ساختند.
پ ن 4 : از همه دوستانم و کسانی که با هر بار رفت و آمد در این کلبه رد پایی از خود به یادگار
گذاشتند تشکر می کنم.
پ ن 5 : من این روزها پر از وسوسه ام ... وسوسه رفتن و برنگشتن !!!





لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:42 توسط ..::مریم::..